تبلیغات
من و .... باز خوده من - ترس !!!

من و .... باز خوده من

بی تو بودن سخته اما من طاقت میارم

ترس !!!

محبوبم !

از این روزهای در به در رهایم کن

در این کوچه های نا امن ، بی تو نمی توان پرسه زد

خیابان ها غریبند و غم گرفته ،

هر کجا می روم ، نمی دانم چرا ، اما نمی رسم به تو

آخر چرا تو نمی آیی و به دادم نمی رسی؟

حال که کنارت نیستم و نمی توانم در آغوشم حس کنم وجود نازنینت را

چه کسی اشکهایت را پاک می کند؟

تو را به خدایمان گریه نکن

تو قول دادی اشکهایت را جز من به هیچ کس نشان ندهی

چرا مدتی است با من غریبگی می کنی؟

دلم غریبه نیست !

همان دلی است که برایت در شب بی ستاره ، ستاره یافت

همان دلی که ستاره را برایت چیده بود

می ترسم !!

می ترسم دیگر نکشم !!

تا به حال نیز به خاطر تو بوده ام !

حال نیز به امید تو زنده ام و روز و روزگار می گذرانم

با تمام نا مهربانی ها ، دلم میسوزه ،می سازه ، درب و داغونه



[ سه شنبه 12 مهر 1390 ] [ 08:22 ب.ظ ] [ niyaz ] [ نظرات() ]