تبلیغات
من و .... باز خوده من - چرا ؟؟؟

من و .... باز خوده من

بی تو بودن سخته اما من طاقت میارم

چرا ؟؟؟

نشنو از نی

نی حصیری بی نواست

بشنو از دل

دل حریم كبریاست

نی بسوزد خاك و خاكستر شود

دل بسوزد خانه دلبر شود

 

 

امروز یه سوال واسم پیش اومده چرا ؟

چرا ما ادما هیچ وقت قدر اون چیزایی رو كه داریم نمیدونیم پدر.مادر.خواهر.برادر ..... همه نعمت اند حتی بیشتر

از یه نعمت اما ما درك نمیكنیم  بودنشون و نفس كشیدنشون و درك نمیكنیم چه قدر بهشون محتاجیم چه قدر نیاز به

بودنشون داریم اگه یكیشون نباشه زندگی دیگه زندگی نیس هیچ وقت درك نمیكنیم تا اون روزی كه دیگه ........

دیگه میفهمیم نمیشه كاری كرد و دیگه دیره . دیگه نیست . دیگه هیچ وقت صدای خنده هاش و نمیشنوی. اذیت

كردناش . حتی داد زدناش اون موقع حاضری همه زندگیت و بدی تا یه لحظه زمان به عقب برگرده نه واسه جبران

نه!!!فقط واسه این كه یه بار دیگه ببینیش خنده هاش و بشنوی اما چه فایده چه فایده كه دیره . مجبوری تو حسرت

بمونی . مجبوری زجر نبودنش رو به دوش بكشی . آرزوی دوباره بودنش و تو دلت خفه كنی فقط .....فقط واسه

تقاص یه اشباه یه اشتباه جبران ناپذیر آره اون اشتباه اینه كه

تو باز دیر اومدی ........

تو باز دیر فهمیدی .........

آره دوباره دیر كردی مثل همیشه اما اینبار این دیر كردن با یه عذرخواهی بخشیده نمیشه تقاصش خیلی زیاده خیلی

زیاد اما تو طاقتش و نداری ولی مجبوری چون چشات و بسته بودی

 ای كاش!!!

 ای كاش زمان به عقب برمیگشت....... ای  كاش یه راه جبران بود.... كاش!!! كاش تو بازم بودی كاش اون چشای

مشكیت باز شیطنت میكرد...... كاش دوباره صدای خنده ات پرده ی گوشم و پاره میكرد كاش بودی!!! كاش

كاش این همه ای كاش نبود .......... لعنت به این حسرت



[ جمعه 25 شهریور 1390 ] [ 05:59 ق.ظ ] [ niyaz ] [ دوستت دارم ستاره () ]