تبلیغات
من و .... باز خوده من

من و .... باز خوده من

بی تو بودن سخته اما من طاقت میارم

کودکی (قیصر امین پور)

کودکی هایم اتاقی ساده بود

قصه ای دور اجاقی ساده بود

شب که میشد نقشها جان میگرفت

روی سقف ما که طاقی ساده بود

میشدم پروانه خوابم می پرید

خوابهایم اتفاقی ساده بود

زندگی دستی پر از پوجی نبود

بازی ما جفت و طاقی ساده بود

قهر میکردم به شوق آشتی

عشقهایم اشتیاقی ساده بود

ساده بودن عادتی مشکل نبود

سختی نان بود و باقی ساده بود

 

کاش میشد برگردیم اون دوران . چه دورانیم بود

فرشته بودن و تجربه میکردیم و خبر نداشتیم...

یعنی افریده شدیم فقط واسه حسرت خوردن ؟!

چه سرد و یخی شدیم ما آدمها ...

 



[ جمعه 12 خرداد 1391 ] [ 03:15 ب.ظ ] [ niyaz ] [ نظرات() ]


تنهایی ...

به غلط میگویند" ها "علامت جمع است

در حالی که وقتی آن را با تن .... +..... ها جمع میکنی

خودت میمانی و خودت

 



[ چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 ] [ 06:06 ب.ظ ] [ niyaz ] [ نظرات() ]


سال نو مبارك ....

سلامممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم ........ خوبید ؟؟؟

میدونم دیر شده یعنی خیلی دیر شده واسه تبریك با این وجود  :

ســــــــــــــــــال نــو مـبـــــــــــــــــارک

صد سال به این سالا ایشاا... سال خوبی باشه پر از شادی پر از هیجان پر از حضور خدا و پر از موفقیت واسه همه 

واقعیتش مسافرت بودم و بعدشم درس میخوندم (نه این كه بچه خیلی خوبیم گل ماشاا... بزن به تخته چشم نخورم

) از همه مهمتر یه فسقلی به جمعمون اضافه شده شدم دخمل عمه الهی فینگیل خودمه

 

بــاز مـــی آیــــد بــــهـــار دلـنشین /  بــاز بــلـبــل مــی شــود با گل قرین

بــاز صـــحــرا پـر شقایق می شود /  بــاز روشــن قــلب عـاشق می شود

فــصــل ســـرد از هــیــبت باد بـهار /  مــی کــنـــد از پــیـش روی او فـرار

ســفــره هــا بــا هـفت سین آراسته /  بــا گـــل مـــهـــر و صــفـــا پیراسته

بــر ســر سفره جـوان و خُرد و پیر /  ســبزه و آئــیــنـه و مــاهـی و سـیر

سـیـب و سـنـبـل در کـنـار یــاسـمـن /  عطربــیــد مـِشک چــون مُشک خُتَن

سرکه و سنجد، سماق و شمع و گل /  عـــیـــد آمــد بـــا دف و ســاز و دُهُل

ســال نــوتـحـویل و سال کهنه رفـت /  هــم دل مــا تـازه شد هم شال و رخت

یــا مــُقــلّب،قــلب مـــارا شـــاد کــن /  یـــا مـــُدبّـــر خـــانــــه را آبـــاد کـــن

یـــا مـــُحـــول ،اَحســــنُ الــّحالم نما /  از بـــدیـــهــــا فـــارغُ الـــبـــالــم نـما

ایـــن دل «جـــاویــد» را پـاک از ریـا /  کُــن خــــدا ،ای قـــادر بـــی مــنـتــها


 

با تو نیستم تو نخوان با خودم زمزمه میکنم . . . من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام فقط کمی تو را کم اورده ام یادت هست؟ میگفتم در سرودن تو ناتوانم؟ واژه کم می اورم برای گفتن دوستت دارمها؟ حالا تـــمــــــــام واژه ها در گلویم صف کشیده اند با این همه واژه چه کنم؟ تکلیف اینهمه حرف نگفته چه می شود؟ باید حرفهایم را مچاله کنم و بر گرده باد بیاندازم باید خوب باشم من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام فقط کمی بی حوصله ام آسمان روی سرم سنگینی میکند روزهایم کش امده هر چه خودم را به کوچه بی خیالی میزنم باز سر از کوچه دلتنگی در میاورم روزها تمام ابرهای اندوه در چشمان منند ولی نمی بارند چون من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام تمام خنده هایم را نذر کرده ام که گریه ام نگیرد اما شبها.. وای از شبها هوای آغوشت دیوانه ام میکند موهایم بد جوری بهانه دستانت را میگیرند تک تک نجواهای شبانه ات لا به لای موهایم مانده اند کاش لا اقل میشد فقط شب بخیر شبها را بگویی تا بخوابم لالایی ها پیشکش من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام فقط نمیدانم چرا هی آه میکشم آه و آه و بازم آه خسته شدم از این همه آه شبها تمام آه ها در سینه منند ان قدر سوزناک هستند که می توانم با این همه آه دنیا را خاکستر کنم اما حیف که قول داده ام من خوبم ....من آرامم...... فقط کمی دلواپسم کاش قول گرفته بودم از تو برای کسی از ته دل نخندی می ترسم مثل من عاشق خنده هایت شود حال و روزش شود این... تو که نمی مانی برایش آنوقت مثل من باید آرام باشد .....خوب باشد..... قول داده باشد بیچاره.. .................................................. . نترس باز شروع نمیکنم اصلا تمام نشده که بخواهم شروع کنم همین دلم برایت تنگ شده را هم به تو نمی گویم تو راحت باش من خوبم ....من آرامم...... آخر من قول داده ام که آرام باشم باورت می شود؟ من خوبم

چه دنیای عجیبیه !!!!!!!!1

فقط عیدت مبارك ستاره 

و

عیدت مبارك نامردترین انسان تاریخ (پ.ك 



[ پنجشنبه 10 فروردین 1391 ] [ 01:02 ق.ظ ] [ niyaz ] [ نظرات() ]


ولنتاین مبارك ...

ببین غمگین،

ببین دلتنگ دیدارم...

ببین

خوابم نمی آید،

بیدارم...

نگفتم تا کنون، اما کنون بشنو:

تورا بیش از همه کس دوست میدارم



[ سه شنبه 25 بهمن 1390 ] [ 10:51 ب.ظ ] [ niyaz ] [ نظرات() ]


عاشقی ...

فرشته اومدی از دور چطوره حال و احوالت

یکم تن خسته راهی غبار رو پروبالت

فرشته اومدی از دور...ببین از شوق تابیدم

میدونستم میای حالا تورو من خواب میدیدم

چه خوبه اومدی پیشم تو هستی این یه تسکینه

چقدر آرامشت خوبه چقدر حرفات شیرینه

فرشته آسمون انگار خلاصه است تو دوتا بالت

تو میگی آخرش یک شب میان از ماه دنبالت

میان میری نمیمونی ...تو مال آسمونایی

زمین جای قشنگی نیست برای تو که زیبایی

تو میری آره میدونم ..نمیگم که بمون پیشم

ولی تا لحظه رفتن یه عالم عاشقت میشم



[ پنجشنبه 29 دی 1390 ] [ 12:35 ب.ظ ] [ niyaz ] [ نظرات() ]


یادش بخیر ستاره ...

سلام حالتون خوبه؟؟؟

دلم برای اینجا خیلی تنگ شده بود خیلی بده ادم جایی رو كه همه احساسش و توش گذاشته نتونه بیاد و ببینه

بی معرفتی نمیكنم دلم برای همه شمام كه میایید و سر میزنید تنگ شده بود و مغسی كه با وجود این كه نبودم بازم

اومدین و سر زدین مثلا ......... نه دیگه اسم نمیبرم فقط به داداش حسین كه تازه به وبلاگ اومده خوشامد میگم

امیدوارم از اینجا خوشت بیاد

یادش بخیر دیروزها كنار هم مینشستیم و چشم به غروب افتاب میدوختیم كه اشعه طلاییش با امواج هماهنگ...

و امروزها من به تنهایی و با یاد تو كنار اب مینشینم و به غروب افتاب هایی كه بدون تو میگذرد فكر میكنم چه قدر زود

گذشت باهم بودن و چه زجرآور است زندگی در این روزهای تنهایی و بدون تو ... ای كاش بودی و صدای تپشهای

قلبی را میشنیدی.تپشهایی را كه فقط به خاطر تو میزنند فقط چون تو به من گفتی بعد من بر لب آب بنشین و غروب

افتاب طلایی را تماشا كن ....

پ.ن: بازم هوا ابریه پس من چه جوری نگات كنم هان!؟

****خدایا مراقب ستاره ام باش ****



[ جمعه 2 دی 1390 ] [ 05:33 ب.ظ ] [ niyaz ] [ نظرات() ]


بدون شرح !!!

غروبا میون هفته بر سر قبر یه عاشق
یه جوون میاد میزاره گلای سرخ شقایق
بی صدا میشکنه بغضش رو ی سنگ قبر دلدار
اشک میریزه از دو چشمش مث بارون وقت دیدار
زیر لب با گریه میگه:مهربونم بی وفایی
رفتی و نیستی بدونی چه جگر سوزه جدایی
آخه من تو رو میخواستم اون نجیب و خوب و پاکو
اون صدای مهربونو ،نه سکوت سرد خاکو
تویی که نگه پاکت مرهم زخم دلم بود
دیدنت حتی یه لحظه راه حل مشکلم بود
تو که ریشه کردی با من توی خاک بی قراری
تو که گفتی با جدایی هیچ میونه ای نداری
پس چرا تنها گذاشتی توی این فصل سیاهی
تو عزیز ترینی اما یه رفیق نیمه راهی
داغ رفتنت عزیزم خط کشید رو بودن من
رفتی و دیگه چه فایده ناله و ضجه و شیون
تو سفر کردی به خورشید، رفتی اونور دقایق
منو جا گذاشتی اینجا با دلی خسته و عاشق
نمیخوام بی تو بمونم ،بی تو زندگی حرومه
تو که پیش من نباشی،همه چی برام تمومه
عاشق خسته و تنها، سر گذاشت رو خاک نمناک
گفت جگر گوشه ی عشق و دادمش دست تو ای خاک
نزاری تنها بمونه،همدم چشم سیاش باش
شونه کن موهاشو آروم شبا قصه گو براش باش
و غروب با اون غرورش نتونست دووم بیاره
پاکشید از آسمونو،جاشو داد به یه ستاره
اون جوون داغ دیده با دلی شکسته از غم
بوسه زد رو خاک یار و دور شد آهسته و کم کم
ولی چند قدم که دور شد دوباره گریه رو سر داد
روشو بر گردوند و داد زد:به خدا نمیری از یاد

 

لطفا یه فاتحه ام بفرستید.......1



[ جمعه 29 مهر 1390 ] [ 11:58 ق.ظ ] [ niyaz ] [ نظرات() ]


غم ...

ای شمع اهسته بسوز كه شب

 

دراز است ای اشك اهسته بریز

 

كه غم زیاد است



[ یکشنبه 24 مهر 1390 ] [ 08:48 ب.ظ ] [ niyaz ] [ نظرات() ]


ستاره ....


شبی که بغض عشق تمام وجودم را می فشرد و از بی همدمی دلم خراب شده بود به آسمان پناه بردم یک دفعه چشمم به ستاره ای افتاد که جور دیگری به من چشمک زداحساس کردم مثل بقیه نیست پس او را به خانه ی زخم خورده ی دلم با تمام وجود دعوت کردم و دلم را به او هدیه کردم.
ستاره درخشید تمام شبم فقط با بودن آن ستاره روشن شد و پس از آن من هر روز آرزوی رسیدن شب را می کردم به عشق دیدن آن ستاره حتی روزهای من هم رنگ شب گرفته بودند عاشق شب و متنفر از روز شدم شبی که مثل هر شب برای دیدن ستاره بی قرار بودم هر چه نشستم نیامد نیمه شب بود و همه ی ستاره ها بودند جز ستاره ی من برای یک دم قلبم ایستاد و از ترس آنکه او را از دست داده باشم چشمهایم را بستم ناگهان صدای رعد و برق مرا به خود آورد چشمهایم را باز کردم با دیدن گریه ی آسمان طاقت نیاوردم
بغض گلویم را فشرد
دلم شکست
فریاد زدم
گریه کردم
در غم غرق شدم
شب بعد دوباره رفتم ولی این بارهم نه از ستاره خبری بود نه گریه ی
آسمان فهمیدم اشک آن شب آسمان به خاطر رفتن ستاره بود
چندین روز بر همین منوال گذشت هر شب را به انتظار بازگشتنش سر کردم
حدودا چهار ماه گذشت ستاره ام باز گشت رخ مانند ماهش را دوباره به نظاره نشتم برای مدت کوتاهی ماند و من ان روزها خوشبخت ترن عاشق بودم
یکی از شبهای سرد بهاری بود که ستاره را برای آخرین بار به نظاره نشستم
و با او از غم دل گفتم از دوران هجرتش از فراغش از غم نبودنش او میگریست من هم میگریستم شب بعد باز هم آسمان می غرید و هق هق میکرد
تا نیمه های شب و نزدیکی های صبح در انتظار ستاره ام نشتم اما نیامد
او رفت برای همیشه و من در انتظارش در آن شب بارانی زیر باران پا به پای
آسمان اشک ریختم ...
آسمان که مادر آن ستاره بود چقدر راحت به رفتنش عادت کرد اما من هنوز که هنوز است شبها برای دیدن ستاره ام همان ستاره ی بی معرفت
زیر آسمان جلوی نگاه تمسخرآمیز ستارگان دیگر به خود برای آمدنش امید می دهم  میدانم هیچ گاه به رفتنش عادت نمی کنم و نگاهم بعد از او به هیچ ستاره ای خیره نمی شود .......



[ جمعه 22 مهر 1390 ] [ 06:39 ب.ظ ] [ niyaz ] [ نظرات() ]


امام رضا (ع)

مگذار مرا در این هیاهو اقا

تنها و غریب و سر به زانو اقا

ای كاش ضمانت دلم را بكنی

تكرار قشنگ بچه اهو اقا

ولادت با سعادت امام رضا بر همه مبارك

 

بچه ها رفتین مشهد واسه ماهم دعا كنید 



[ یکشنبه 17 مهر 1390 ] [ 02:16 ب.ظ ] [ niyaz ] [ نظرات() ]


ترس !!!

محبوبم !

از این روزهای در به در رهایم کن

در این کوچه های نا امن ، بی تو نمی توان پرسه زد

خیابان ها غریبند و غم گرفته ،

هر کجا می روم ، نمی دانم چرا ، اما نمی رسم به تو

آخر چرا تو نمی آیی و به دادم نمی رسی؟

حال که کنارت نیستم و نمی توانم در آغوشم حس کنم وجود نازنینت را

چه کسی اشکهایت را پاک می کند؟

تو را به خدایمان گریه نکن

تو قول دادی اشکهایت را جز من به هیچ کس نشان ندهی

چرا مدتی است با من غریبگی می کنی؟

دلم غریبه نیست !

همان دلی است که برایت در شب بی ستاره ، ستاره یافت

همان دلی که ستاره را برایت چیده بود

می ترسم !!

می ترسم دیگر نکشم !!

تا به حال نیز به خاطر تو بوده ام !

حال نیز به امید تو زنده ام و روز و روزگار می گذرانم

با تمام نا مهربانی ها ، دلم میسوزه ،می سازه ، درب و داغونه



[ سه شنبه 12 مهر 1390 ] [ 07:22 ب.ظ ] [ niyaz ] [ نظرات() ]


نمیدانم ...

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
 
مثل آسمانی که امشب می بارد....
 
واینک باران
 
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
 
چشمانم را نوازش میدهد
 
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
 
 
 


[ چهارشنبه 6 مهر 1390 ] [ 01:18 ب.ظ ] [ niyaz ] [ نظرات() ]


كاش...

كاش!!!

مادر نمیزادی مرا دادگاه زندگی

 

حكمش غم است سهم ما از زندگی

 

خیلی كم است...

 



[ جمعه 1 مهر 1390 ] [ 01:35 ب.ظ ] [ niyaz ] [ نظرات() ]


اجبار!!!

باید فراموشت کنم 

 چندیست تمرین می کنم 

 من می توانم ! می شود !1 

 آرام تلقین می کنم

حالم ، نه ، اصلا خوب نیست ....تا بعد، بهتر می شود .... 

فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم

من می پذیرم رفته ای

و بر نمی گردی، همین !

 خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم

کم کم ز یادم می روی

 این روزگار و رسم اوست !

 این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنم....

 



[ سه شنبه 29 شهریور 1390 ] [ 11:13 ق.ظ ] [ niyaz ] [ نظرات() ]


ای كاش

روزهایی که بی تو می گذرد

گرچه با یاد توست ثانیه هاش

آرزو باز می کشد فریاد

در کنار تو می گذشت، ای کاش

 



[ یکشنبه 27 شهریور 1390 ] [ 04:07 ب.ظ ] [ niyaz ] [ نظرات() ]